تبليغاتX
سطان قلبم تو هستی دروازه دلم را تو بستی
دوستت دارم تا ابد
  داریوش محبوب

  نام خواننده: داريوش

آلبوم: بچه هاي
ايران
آلبوم: آهاي مردم دنيا
آلبوم: امان از

Click to buy

آلبوم: آشفته بازار
به تکرار
به بچه هامون چي بگيم
بچه هاي ايران
با شما آيندگانم
بغض
پارسه
با شما آيندگانم (موزيک)
آهاي مردم دنيا
گفتگو با دل
آينه
بي خيالم
نيايش
دل من
سهم من
با من از ايران بگو
دو مسافر
روز مبادا (موزيک)
روز مبادا
تمام من (موزيک)
شايد بايد
تمام من
دو مسافر (موزيک)
امان از
طاقت
آشفته بازار
شب شکن
شمالي
فصلي دوباره
بهار

آلبوم: چشم من
آلبوم: پرنده مهاجر
آلبوم: امروز
آلبوم: به من نگو دوستت دارم
بوي خوب گندم
سپيد و سياه
دستهاي تو
آسمون با من و تو قهر ديگه
چشم من
رهايي
شب اومد
خار

چي ميشه گفت به اين دل ديوونه
تلافي
موزيک
پرنده مهاجر
داد از اين دل
گرگ بيابون
گل زيره
گره کور
سفوط
ولايت
نامه به وطن
نامه به وطن
پند حافظ
ولايت
گره کور
وطن
اي عاشق
نيستي
نجات
مهمان ناخوانده
جنگل
گذشته هاي دور
به من نگو دوستت دارم
ديدار
مرگ شب
مصلوب

آلبوم: زندوني
خسته ام
بهار خاموش
گذر
نفرين به دشمن
کارون
سلام
زندوني
لالايي
صدايم کن
پسرم
علي کنکوري
آلبوم: دوباره مي سازمت وطن
دوباره مي سازمت وطن
حرکت
آذربايجان
ايران نگاه کن
افسانه ها

رازقي

دوباره مي سازمت وطن
(Chorus)

آلبوم: خاموش نميريد
خاموش نميريد
گرگ بيابون
روله
خانه سرخ
با من از ايران بگو
گفتگو با دل
آلبوم: جنگل
پنجره
جنگل
زندوني
وطن
رگ شب
صدايم کن
سرگردان
مصلوب
پسرم
خونه

آلبوم: صحنه 2
گلايه
ياور هميشه مومن
متصل
دستهاي تو
مسبب
دل من
گذشته هاي دور
سال دو هزار
وطن
آلبوم: صحنه 1
بمان مادر
روزگار عمر
متصل
خونه
مرا به خانه ام ببر
شقايق
پريا
آهاي مردم دنيا
نازنين
ترکيبي از آهنگها
زندوني
آلبوم: شقايق
پريا
زندگي يه بازيه
شقايق
گل بارون زده
عروسک
طلايه دار
ياور هميشه مومن
شب خون
حسود
آلبوم: سال دوهزار
سال دو هزار
سقوط
بن بست
شهر غم
داد از اين دل
گلايه
خونه
وطن
تنگ غروب
کس نمي داند
گلايه (موزيک)

آلبوم: گل بيتا 
شام مهتاب
شيرين شيرين
گل بيتا
هم غصه
ياران
سرود آفرينش
تند باد حادثه ها
کهن ديارا
آلبوم: کهن ديارا
کهن ديارا
بمان مادر
در اين بن بست
آلبوم: فرياد زير آب
قلندر
جشن دلتنگي
خورشيد خانم
از تو
اگه چشمات بگن آره
فرياد زير آب
عشق من عاشقم باش
به خود رسيدن
نفرين نامه
برادر جان
آلبوم: صحنه 3
فرياد زير آب
وطن
زندوني
حادثه
شقايق
مرا به خانه ام ببر
اجازه
مردم دنيا
چشم من
حسود
ترکيبي از آهنگها
گريه

آلبوم: هم صدا
هم صدا
خانه سرخ
سال دو هزار
خاموش نميريد
روله
پند حافظ
وطن
گلايه
آلبوم: نيستي
نيستي
تکيه بر باد
آينه
مردم دنيا
سهم من
پند حافظ
گره کور
به خود رسيدن
آلبوم:  نفرين نامه  
بمان مادر
به پا خيزيد
نجات
در اين بن بست
نفرين نامه
خاک خسته
رهگذر عمر
نا رفيق
آلبوم: نديم 
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آهنگ 9
آهنگ10
آهنگ 11
آهنگ 12

آلبوم: سفره سين
(داريوش و هاتف)
بلاي ني
چي بگم
چکامه سفره سين
عصر ما
کودکي ها
ساده
خسته نشو

 

آلبوم: دلبر
(داريوش، ابي و معين)
قصه عشق
کوه يخ
برج
پاييز
رحم کن
گل واژه
سفر
غريبه
جعبه جواهر
منو ببخش
خاکستري
آلبوم: نازنين
 
 
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آهنگ 9
آلبوم: نون و پنير و سبزي
(داريوش و ابي)
خونه
رهگذر عمر
شقايق
پريا
مرا به خانه ام ببر
آهاي مردم دنيا
دل من
بمان مادر
نون و پنير و سبزي

 
آلبوم: مسبب
(داريوش و گوگوش)
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آلبوم: معشوق همينجاست
 
معشوق همينجاست
غلام قمر
صحبت
اينجا کسيست پنهان
هو
وه چه بيرنگ و بي نشان که منم
تو نه چناني که منم
ماييم
از دل سلامت مي کنم
فنا
زهي عشق
وقت آن شد
در اين عشق بميريد
آلبوم: محتاج
(داريوش و ابي)
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:20  توسط رامشین  | 

 

  نام خواننده: داريوش

آلبوم: بچه هاي
ايران
آلبوم: آهاي مردم دنيا
آلبوم: امان از

Click to buy

آلبوم: آشفته بازار
به تکرار
به بچه هامون چي بگيم
بچه هاي ايران
با شما آيندگانم
بغض
پارسه
با شما آيندگانم (موزيک)
آهاي مردم دنيا
گفتگو با دل
آينه
بي خيالم
نيايش
دل من
سهم من
با من از ايران بگو
دو مسافر
روز مبادا (موزيک)
روز مبادا
تمام من (موزيک)
شايد بايد
تمام من
دو مسافر (موزيک)
امان از
طاقت
آشفته بازار
شب شکن
شمالي
فصلي دوباره
بهار

آلبوم: چشم من
آلبوم: پرنده مهاجر
آلبوم: امروز
آلبوم: به من نگو دوستت دارم
بوي خوب گندم
سپيد و سياه
دستهاي تو
آسمون با من و تو قهر ديگه
چشم من
رهايي
شب اومد
خار

چي ميشه گفت به اين دل ديوونه
تلافي
موزيک
پرنده مهاجر
داد از اين دل
گرگ بيابون
گل زيره
گره کور
سفوط
ولايت
نامه به وطن
نامه به وطن
پند حافظ
ولايت
گره کور
وطن
اي عاشق
نيستي
نجات
مهمان ناخوانده
جنگل
گذشته هاي دور
به من نگو دوستت دارم
ديدار
مرگ شب
مصلوب

آلبوم: زندوني
خسته ام
بهار خاموش
گذر
نفرين به دشمن
کارون
سلام
زندوني
لالايي
صدايم کن
پسرم
علي کنکوري
آلبوم: دوباره مي سازمت وطن
دوباره مي سازمت وطن
حرکت
آذربايجان
ايران نگاه کن
افسانه ها

رازقي

دوباره مي سازمت وطن
(Chorus)

آلبوم: خاموش نميريد
خاموش نميريد
گرگ بيابون
روله
خانه سرخ
با من از ايران بگو
گفتگو با دل
آلبوم: جنگل
پنجره
جنگل
زندوني
وطن
رگ شب
صدايم کن
سرگردان
مصلوب
پسرم
خونه

آلبوم: صحنه 2
گلايه
ياور هميشه مومن
متصل
دستهاي تو
مسبب
دل من
گذشته هاي دور
سال دو هزار
وطن
آلبوم: صحنه 1
بمان مادر
روزگار عمر
متصل
خونه
مرا به خانه ام ببر
شقايق
پريا
آهاي مردم دنيا
نازنين
ترکيبي از آهنگها
زندوني
آلبوم: شقايق
پريا
زندگي يه بازيه
شقايق
گل بارون زده
عروسک
طلايه دار
ياور هميشه مومن
شب خون
حسود
آلبوم: سال دوهزار
سال دو هزار
سقوط
بن بست
شهر غم
داد از اين دل
گلايه
خونه
وطن
تنگ غروب
کس نمي داند
گلايه (موزيک)

آلبوم: گل بيتا 
شام مهتاب
شيرين شيرين
گل بيتا
هم غصه
ياران
سرود آفرينش
تند باد حادثه ها
کهن ديارا
آلبوم: کهن ديارا
کهن ديارا
بمان مادر
در اين بن بست
آلبوم: فرياد زير آب
قلندر
جشن دلتنگي
خورشيد خانم
از تو
اگه چشمات بگن آره
فرياد زير آب
عشق من عاشقم باش
به خود رسيدن
نفرين نامه
برادر جان
آلبوم: صحنه 3
فرياد زير آب
وطن
زندوني
حادثه
شقايق
مرا به خانه ام ببر
اجازه
مردم دنيا
چشم من
حسود
ترکيبي از آهنگها
گريه

آلبوم: هم صدا
هم صدا
خانه سرخ
سال دو هزار
خاموش نميريد
روله
پند حافظ
وطن
گلايه
آلبوم: نيستي
نيستي
تکيه بر باد
آينه
مردم دنيا
سهم من
پند حافظ
گره کور
به خود رسيدن
آلبوم:  نفرين نامه  
بمان مادر
به پا خيزيد
نجات
در اين بن بست
نفرين نامه
خاک خسته
رهگذر عمر
نا رفيق
آلبوم: نديم 
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آهنگ 9
آهنگ10
آهنگ 11
آهنگ 12

آلبوم: سفره سين
(داريوش و هاتف)
بلاي ني
چي بگم
چکامه سفره سين
عصر ما
کودکي ها
ساده
خسته نشو

 

آلبوم: دلبر
(داريوش، ابي و معين)
قصه عشق
کوه يخ
برج
پاييز
رحم کن
گل واژه
سفر
غريبه
جعبه جواهر
منو ببخش
خاکستري
آلبوم: نازنين
 
 
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آهنگ 9
آلبوم: نون و پنير و سبزي
(داريوش و ابي)
خونه
رهگذر عمر
شقايق
پريا
مرا به خانه ام ببر
آهاي مردم دنيا
دل من
بمان مادر
نون و پنير و سبزي

 
آلبوم: مسبب
(داريوش و گوگوش)
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
آلبوم: معشوق همينجاست
 
معشوق همينجاست
غلام قمر
صحبت
اينجا کسيست پنهان
هو
وه چه بيرنگ و بي نشان که منم
تو نه چناني که منم
ماييم
از دل سلامت مي کنم
فنا
زهي عشق
وقت آن شد
در اين عشق بميريد
آلبوم: محتاج
(داريوش و ابي)
آهنگ 1
آهنگ 2
آهنگ 3
آهنگ 4
آهنگ 5
آهنگ 6
آهنگ 7
آهنگ 8
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:20  توسط رامشین  | 

Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues
Je t’aime pour tous les temps oů je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premičres fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas
Qui me reflčte sinon toi-męme je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois ętre le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte ŕ la tęte
Quand je suis sűr de moi.

 

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی

  هنگامی که به خویش مغرورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23:46  توسط رامشین  | 

ای ساده صبور ای باتو شعر شور

دیشب برای تو شعری سرودم با های های درد

با چشم پرامید پنجره دل گشودم در یک هوای سرد

من سال هاست که فریاد میزنم

اما هنوز هرگز کسی

به عشق صدایم نکرده است

هرگز کسی

به عشق صدایم نکرده است

گویی که در سفینه تن خود خواب گشتم

خارم به لطف عشق چنین تار گشتم

خارم به لطف عشق چنین تار گشتم

ای چشمه امید ای یاس تن سپید

ای خنده تو بحر دلم نغمه و نوید

ای جام چهل کلید

من سال هاست که فریاد میزنم

اما هنوز کسی هرگز جواب مرا پس نداد

هرگز کسی جواب مرا پس نداده است

من راهیم من راهیم

به شهر پر از کوچه های عشق

ای راه واره من

در این سفر بگو تو همراه می شوی

من کوله بارت رو بر دوش می کشم تا مرز بندگی

می شویم آن تن گلواره خسته را با آب زندگی

در این سفر بگو تو همراه می شوی

 يه نفر مرد پير
گوشه گير و فقير
با موهای سپيد
تو دلش مرده اميد
مثل يک ديوونه
زير لب می خونه

پای پر پينه ام
دستهای خونی ام
دم به دم هی می گم
اين جا من زندونی ام
مثال اسيرا
ميون زنجيرا

بسه بسته ها رها کنيد
خوب و از بدی سوا کنيد
بر فقيران اين ستم ها
تا به کی

غنچه ها پر پر شدن
بی تن و بی سر شدن
لاله های قشنگ
تو سياهی شب
مردن از بی کسی
تشنه و خم شدن
نشکنين بال اين قاصدک های ما
نشکنين بال اين بی گناهان را اي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 19:42  توسط رامشین  | 

هيچوقت فراموشت نمي كنم...

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
 و دیوانه وار عاشقتم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:26  توسط رامشین  | 

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی میدونم خوب میدونی تو تارو پود و ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره میدونی بی تو لحظه هرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه بازعشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازیهامو طاقت میکنی هر چقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره میدونی بی تو لحظه هرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 5:1  توسط رامشین  | 

 

دوستت دارم .. چون عشقمي چون خون جاري در رگ هاي تن بيمارمي

دوستت دارم .. چون عاشق تو ام

.

عاشق تويي كه برايم نغمه عشق را سر دادي

تويي كه پيوند را برايم معنا كردي

تويي كه برايم از عشق خواندي و خواندي و تا اخر جاده ي عشق همراه و همسفرم شدي

تويي كه محتاجم تا صدايم كني

به تويي كه زندگي ام را از منجلاب مرگ بيرون اوردي و طعم خوش عشق را چشاندي

اري من به تو محتاجم

من به تو محتاجم به تويي كه اگر اينك هستم براي وجود توست

اي عزيز ترينم اي اميد اخرينم من به تو محتاجم

بي تو عشقم زير اين غم وغصه ها مدفون ميشوم اي عزيزترينم اي اميد اخرينم من به تو محتاجم

به تو به عشق ات

.

به نصيحت هايت

.

به خوبي هايت

.

اري من به تو محتاجم

محتاج دست هاي گرم و مهربانت تا در اين كوير غربت گم نشوم

با تمام وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:59  توسط رامشین  | 

درگذشت بانوی اواز ایران مهستی را به تمام دوستان  و ایران     هاتسلییت عرض میدارم

بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

توی خواب خاک  ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقت از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانهء نفسات باغچه رو صدا کن
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

با ترانه نفسات  من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم
بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد  لحظه دیدنه
با صدام میام  همه جا تو رو مینویسم
روی آینهء گریه هام  گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشهء صدا  نبض عشق  زیر پوست خاکه
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا
بیا بنویسیم
روی خاک  رو درخت  رو پر پرنده  رو ابرا
بیا بنویسیم
روی برگ  روی آّب  توی دفتر موج  رو دریا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 3:52  توسط رامشین  | 

عادله جان دوستت دارم...
 
به او بگوييد كه دوستش دارم

به او كه قلبش به وسعت درياييست كه قايق كوچك دل من در ان غرق
 
 شده

به او كه مرا از اين زمين خاكي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد

به او كه چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز كرد

به او بگوييد دوستش دارم

به او كه صداي پايش را ميشنوم

به او كه لحن كلامش را ميشناسم

به او كه عمق نگاهش را ميفهمم

به او كه گل هميشه بهار من است

به او كه قشنگترين بهانه براي بودن من است

بگوييد دوستش دارم...
 
 ***
عاشقت خواهم ماند.........بی آنکه بدانی

دوستت خواهم داشت..........بی آنکه بگویم

درد دل خواهم گفت..........بی هیچ کلامی

گوش خواهم داد.........بی هیچ سخنی

در آغوشت خواهم گریست..........بی آنکه حس کنی

در تو ذوب خواهم شد.........بی هیچ حرارتی

اینگونه شاید احساسم نمیرد

بي نهايت دوستت مي دارم

***

فدايت مي شوم...

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست


بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست


پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف


تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست


گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 


 جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:50  توسط رامشین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:29  توسط رامشین  | 

صدایم کن

صدایم کن ، که من صدایت را بسیار دوست می دارم

من به هیچ کس نگفته ام که تا چه حد صدایت را دوست می داشتم

صدای تو تمام سرمای خزان

و خلوت تنهایی مرا می شکست

 

فقط صدایم کن

 

 

و باز هم قصه ی آشنای سفر

و هنوز هم چشم به راه عبور بهار هستم

و آشنای خزان

اینک این منم

که در ابتدای خزان ایستاده ام

و شکسته ام

و به آن درود می فرستم

آری من آشنای خزان هستم

و شکست را با تمام وجود می خوانم

و ترانه های حضور را خط می زنم

و برگریزان جوانه های عشق را نظاره گرم

آری من در انتهای عالم

بر بلندای هستی ایستاده ام

و چشم به راه یک تکیه گاه

اگرچه کاغذی باشد

و حتی اگر رویایی باشد

شعر می خوانم

و ترانه های سیاه می سرایم

 

من بر انتهای باور

بر لحظه ی دل کندن رسید ه ام

آه

حتی روزنه ای نیز نمانده است

تنها یک صداست که می تواند بر اعماق وجودم بشیند

 

وای تا چه اندازه من تنهایم

باور کن

مرا باور کن

شکست مرا باور کن

و تنهاییم را

مرا بنگر که هر روز به خزان نزدیک تر می شوم

باورم کن

تو تنها می توانی

و تو تنها هستی

تو که من می شناختمت

و می پرستیدمت

 

صدایم کن

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

...

و من تنهاترینم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:26  توسط رامشین  | 

حيف شد كه رفتي و نگاهت مهربان نبود

گريه ي من براي توست،براي باران نبود

I LOVE YOU I LOVE YOU

فصل بهاره اما برگهاي درخت من زرده

اين چشاي توست كه بي چاره ام كرده

I L@VE Y@U I L@VE Y@U

يه عمره دارم مي رم براي به تو رسيدن

ولي به خداي آسمونها قسم ديگه بريدم

I L@VE Y@U I L@VE Y@U

باشه برو هر جا بري هنوز عزيزمني

شايد من اشتباه كردم كه گفتم تو مال مني

I L@VE Y@U I L@VE Y@U

ولي بي برو برگرد تقصير من نبود خودت خواستي

اين قهر و آشتي ها كار من نبود خودت خواستي

I L@VE Y@U I L@VE Y@U

آره!من بدم،بديم روبزار به پاي سرنوشت

اگه اجازه مي دي من مي رم جهنم تو برو بهشت

1 loVe yoU 1 loVe yoU

مي نويسم روي در و ديوار يادگاري

كه عزيزم تو چرا دوستم نداري؟!

1 loVe yoU 1 loVe yoU

عاشقت شدم يه روز قشنگ باروني

راستي عزيزم اصلا دلت اومد تنهام بزاري؟

1 loVe yoU 1 loVe yoU

كي تو رو اندازه ي من دوستت داره؟

كي به تو فول داده هيچ وقت تنهات نزاره؟

1 loVe yoU 1 loVe yoU

از كنارم رفتي،رفتي پيش غريبه،اينو يادت بمونه

گفتي تو هم شدي ديوونه،اينو يادت بمونه

i LOVE you i LOVE you

بگو آخه من چه گناهي كردم كه نمي دونم؟

آخرش توي قلبت بمونم يا نمونم؟

i LOVE you i LOVE you

تو كه غير ما هيچكي رو نداشتي

چي شد اين جوري تنهام گذاشتي؟

i LOVE you i LOVE you

عاشقترينم،نمي دونم اسمتو چي بزارم

مثل رسم قديمي اسمت رو نیلوی خودم مي زارم

i LOVE you i LOVE you

تو رو كجا ببينمت؟تو رو چي صدات كنم؟

كه هر جا پا مي زارم مي خوام جونم رو فدات كنم

! L@7E Y@U ! L@7E Y@U

نگفتي كه مي ري مهربونیهام رو مي زاري كنار

از پيشم مي ري من مي مونم و انتظار

! L@7E Y@U ! L@7E Y@U

زندگي مثل غروب روزاي به تو رسيدن

روز خوب با تو بودن،ديگه از غم نشنيدن

! L@7E Y@U ! L@7E Y@U

عشق تو مثل يه حبابي روي آبه

عشق تو شايدم يه رويا،يه خوابه

! L@7E Y@U ! L@7E Y@U

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:25  توسط رامشین  | 

 


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:23  توسط رامشین  | 

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

     مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..

           کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

                   حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

                           مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

                               نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

                                       تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

                                               یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...

                                                        من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...

                                                                قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:23  توسط رامشین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:22  توسط رامشین  | 

تمومه عشق من وتو

دوست ندارم نمي خوام تورو

ديگه تمومه خسته شدم من نمي خوام... برو

عاشقت بودم تنهام گذاشتي نفرينم نكن تواينو خواستي

فرقي نداره عشق تو واسم تو ديگه مردي

دور شدي ازم، بهتره با هم نباشيم

بي وفايي تموم شه من مي خوام مثل تو باشم

دلم نامهربون شه بروووو

ديگه دست از سر من بردار

توروخدا برو شدم از هر چي عشق بي زار

برو ديگه دست از سر من بردار

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:22  توسط رامشین  | 

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:

اين كار شما تروريسم خالص است!

پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!

وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

                                                                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:18  توسط رامشین  | 

اي نزديك
درنهفته ترين باغ ها ، دستم ميوه چيد.
واينك ، شاخة نزديك! از سرانگشتم پروا مكن.
بي تابي انگشتانم شورربايش نيست ، عطش آشنايي است.
درخشش ميوه! درخشان تر.
وسوسة چيدن در فراموشي دستم پوسيد.
دورترين آب
ريزش خود را به راهم فشاند.
پنهان ترين سنگ
سايه اش را به پايم ريخت.
ومن ، شاخة نزديك!
از آب گذشتم ، از سايه به در رفتم ،
رفتم ، غرورم را بر ستيغ عقاب - آشيان شكستم
واينك ، در خميدگي فروتني ، به پاي تو مانده ام.
خم شو ، شاخة نزديک

دوستت دارم را با کدامين واژه بيان کنم؟


واژها براي بيان احساس همانند مترسکهايي هستند در مزارع براي ترسانيدن پرندگان، وقتي نگاه خود گوياي همه چيز است کلام چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
در تئاتر زندگاني با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازيگر چه نقشي هستم با سناريويي از قبل تنظيم شده و تو هنرپيشه مهمان قلبم. تو را گرامي داشتم با آنچه که بودي و مي پرستمت با آنچه که هستي.
تو شدي خداي کوچک قلب من و من شدم بازيگر نقش ليلي... ولي اينبار ليلي بدون مجنون و شيريني بدون فرهاد، چون تو خدا بودي و نه مجنون و نه فرهاد.
شايد در ابتدا فقط بازي ميکردم بازي بدون فکر و شايد حتي بدون احساس زيرا از اول به من ياد داده شده بود که فقط در صحنه زندگي بايد بازي کرد و بازي داد.
لحظه ايي به خود آمدم و ديدم اين نقش در خون من حل شده و با زندگيم عجين گشته و حال جدا نمودن اين دو از هم يعني ...
زندگي من برهوت بود برهوتي خشک و بي پايان با خداهايي کوچک و از بين رفتني مثل بتهاي گلي شکننده تا اينکه تو آمدي برق آمدن تو محوطه محدود و کوچک دنياي من را روشن کرد هرچند از درخشندگي اين نور تا مدتها گيج و منگ بودم و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگري نبودم حتي خود تو، تو که خود مولد آن نور بودي و منِ گمراه دنبال مولّد آن مي گشتم چقدر خام و احمق بودم.
تو دنيا ي من بودي و من بدنبال دنيا مي گشتم چون کبوتري سرگشته و بي آشيان هر آشياني را مأمن خود تصور مي کردم و تو چه صبورانه نظاره گر اين سرگشته گي ها بودي.

من درياچه ايي از محبت را در کنار داشتم و خود تشنه، تشنهء جرعه اي از آن .
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي
و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي.
حال من عابد درگاه نورم نوري که روشن کننده زندگي من است و لحظه لحظه تشنه، تشنه محبت تو، اي معبودم.
چون شدي افسونگر شبهاي من
غم و غصه تو دلم کاري نيست؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 5:14  توسط رامشین  | 

[ویگن:]
از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم؟ قبیله سرگردونه

[هایده:]
ما دربدرتر از همیم همخونهء بی خونه
غربت ما دیار ماست: خونینترین ویرونه

[ویگن:]
دربدری کار تو بود، اما نصیب ماشد
[هایده:]
کودک نازادهء ما با دست ما چه ها شد
[ویگن:]
از من نپرس درد دلم، شکسته سنگ صبور
[هایده:]
خاطره ها ویرونه هاست، قصه ها زنده بگور

[ویگن:]
چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت
[هایده:]
کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت
[ویگن:]
باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز
[هایده:]
با هم بیا بسازیم اون خونه رو از آغاز

[ویگن:]
از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم؟ قبیله سرگردونه

[هایده:]
ما دربدرتر از همیم همخونهء بی خونه
غربت ما دیار ماست: خونینترین ویرونه

[ویگن:]
چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت
[هایده:]
کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت
[ویگن:]
باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز
[هایده:]
با هم بیا بسازیم اون خونه رو از آغاز

[ویگن:]
از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم؟ قبیله سرگردونه

[هایده:]
غربت از اون خاک پاک، مارو جدا نکرده
قبیلهء سرگردون به خونه بر میگرده
به خونه برمیگرده
+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:16  توسط رامشین  | 

بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم
پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

فرستنده متن :مه فرهش

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:12  توسط رامشین  | 

خانه هایی پر از ترنج و انار
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 18:18  توسط رامشین  | 

یک نمونه از خط اوستایی.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:44  توسط رامشین  | 

پلاک داریوش
  • داریوش دوستت دارم
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 19:3  توسط رامشین  | 


    01 - Bakhti [24Kps] [128Kps]
    02 - Delam Barat Misooze [24Kps] [128Kps]
    03 - Bavaram Nemishe [24Kps] [128Kps]
    04 - Sokoote Gham [24Kps] [128Kps]
    05 - Mashghe Eshgh [24Kps] [128Kps]
    06 - Naro [24Kps] [128Kps]
    07 - Beshkan [24Kps] [128Kps]
    08 - Vaghti Rafti [24Kps] [128Kps]
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 18:55  توسط رامشین  | 

     

    این پست بصورت یادگاری میباشد...

     

    لطفا نظر ندهید!


     

     

    30آبان
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 2:37  توسط رامشین  | 

    اینم چند تا از مشهور ترین وزیباترین این آهنگ ها.

    BANAN_ELAHEH_Naz      این هم چند تا آهنگ قدیمی با حال.

    emade Ram-farangis

    koorosh Yaghmaee-Gole Yakh

    Pooran-Kie Kie Dar Mizane

    Parvin-Ghoghaye Setaregan

    Shajarian-morghe sahar

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:16  توسط رامشین  | 

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:12  توسط رامشین  | 

    ای به پاکی چون اب

    یادته گفتی بهم تا شقایق زنده ست زندگی باید کرد

    نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد

    دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد؟

    یادته گفتی بهم اومدی سراغ من

    نرم و اهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی  تو؟

    اومدم اهسته              نرمتر از یک پر قو

    خسته از دوری راه              خسته و چشم به راه

    یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    فکر کنم شدم دچار

    تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه

    اره تنها باشه یار غمها باشه

    یادته میگفتی گاهگاهی قفسی میسازم

    میفروشم به شما          تا به اواز شقایق که در ان زندانیست

    دل تنهاییتان تازه شود

    دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه سهراب           ساحل یک نفسه

    نیست که تازگی بده این دل تنهای من

    پس کجاست اون قفس شقایقت؟؟؟؟؟؟؟؟

    منو با خودت ببر به قایقت

    راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

    اره کاشکی دلشون شیدا بود

    من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

    تو خودت گفتی بهم بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط رامشین  | 

    می دونم برات عجیبه این همه اصرارو خواهش

    این همه خواستن دستات

                                                بدون حتی نوازش

    میدونم که خنده داره              واسه تو گریه دردم

    میگذری از من و میری             اما  باز من  برمیگردم

    میدونم برات عجیبه            من با اون همه غرورم

    پیش همه بدیات            چه جوری بازم صبورم

    میدونم واست سواله          که چرا پیشت حقیرم

    دور میشی منو نبینی              باز سراغت میگیرم

    میدونی چرا همیشه           من بدهکار تو میشم؟

    وقتی نیستی هم یه جوری         با خیالت راضی میشم

    میدونی واسه چی از تو             بد میبینم و میخندم؟

    تا نبینی گریه هامو            هر دوچشمامو میبندم

    چاره ای جز این ندارم          اخه خون شدی تو رگهام

    میمیرم اگه نباشی           بی تو من بد جوری تنهام

    میدونم یه روز می فهمی           روزی که دنیا رو گشتی

    من چه جوری تو رو خواستم                تو چه جور ازم گذشتی

     

      تقدیم به همه بازدیدکنندگان محترم

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:9  توسط رامشین  | 


    چگونه فراموشت کنم تو را
    که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
     
    دستم را به تو دادم ، قلبم را به تو دادم
    بازوانم را به تو 
    چگونه فراموشت کنم .....
     
    چگونه فراموشت کنم تو را که به قصر سپید عشق هدایتم کردی
    وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی
    وبا صداقت عاشقانه ات دلم رابه درد آوردی
     
    چگونه فراموشت کنم تو را
    که روزها در خیالم سایه ات را می دیدم وطپش قلبت را حس می کردم
     
     بخشیدم
    و شانه هایم که نپرس
    دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
    و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
     
    چگونه فراموشت کنم
     
    تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشند
    پیشترها سبز را نمی شناختم. بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم.
     
    سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که به یاد تو همیشه سبز بنویسم.
    بیا و در رویاهایم دلت را به من بده.
    فکرت را به من بده.
    سرت را روی شانه هایم بگذار.
    بیا عطر کلماتت را میان هم تقسیم کنیم
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:4  توسط رامشین  |